زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با حضرت رقیه سلاماللهعلیها
کنون که داغ تو بر سنگ هم اثر بگذارد چه مرهمی ز غمت عمّه بر جگر بگذارد برو بهشت که جبریل جای خشت خرابه برای زیـر سـرت بـالـشی ز پَر بگذارد سه سال داری و صد زخم، باید عمهات امشب برای غـسل تنـت وقـت، بیـشتر بگذارد کجاست فاطمه تا بازوی شکـسـته ببـیند علی کجاست به دیوار غصه سر بگذارد؟ منم حسین و تو عباس، پس رواست که عمّه کـنـار پـیکـر تو دست بر کـمـر بگذارد تـن کـبـود تـو را بـین قـبـر مـینـهم اما هـلال قـامـت رنـجـیـدهات اگـر بـگذارد کنار عمه بمان؛ من نمیگذارم از این پس در این خرابه کسی با تو سربهسر بگذارد بمـان عـزیز دلـم قـول میدهـم نـگـذارم دوبـاره چـوب، قـدم بر لبِ پـدر بگذارد خودم به پای خودم میروم دوباره به بازار کـفن بـرات بگـیرم، سـنـان اگر بگذارد |